فهرست ناوبری برگه ها

آموزش زبان انگلیسی، فرانسه، آلمانی، اسپانیایی و ...

داستان دو زبانه گفتگو با خدا

داستان کوتاه گفتگو با خدا ، متن کامل انگلیسی به همراه ترجمه فارسی آن می‌تواند برای یادگیری بهتر زبان انگلیسی شما را یاری کند.

I dreamed I had an Interview with god

خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم

So you would like to Interview me? “God asked.”

خدا گفت : پس می‌خواهی با من گفتگو کنی ؟

If you have the time “I said”

گفتم : اگر وقت داشته باشید

God smiled

خدا خندید

My time is eternity

وقت من ابدی است

What questions do you have in mind for me?

چه سوالاتی در ذهن داری که می‌خواهی بپرسی ؟

What surprises you most about humankind?

چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند ؟

God answered

خدا جواب داد

That they get bored with childhood

این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می‌شوند

They rush to grow up and then long to be children again

عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می خورند.

That they lose their health to make money

این که سلامتی شان را صرف به دست آوردن پول می‌کنند

And then lose their money to restore their health

و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتی می‌کنند

By thinking anxiously about the future That They forget the present

با نگرانی به آینده فکر می‌کنند که زمان حال را فراموش می‌کنند .

Such that they live in neither the present nor the future.

آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی می‌کنند و نه در حال

God’s hand took mine and we were silent for a while

خداوند دست های مرا در دست گرفت و مدتی هر دو ساکت ماندیم

And then I asked

بعد پرسیدم

As the creator of people what are some of life’s lessons you want them to learn?

به عنوان خالق انسان‌ها، می‌خواهید آنها چه درس هایی از زندگی را یاد بگیرند ؟

To learn that a rich person is not one who has the most

یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد.

But is one who needs the least.

بلکه کسی است که نیاز کم تری دارد

To learn they cannot make anyone love them

یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد .

What they can do is let themselves be loved
اما می توان محبوب دیگران شد .

learn that it is not good to compare themselves to others
یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند

To learn that it takes only a few seconds to open profound wounds in persons we love
یاد بگیرند که ظرف چند ثانیه می‌توانیم زخمی عمیق در دل کسانی که دوست شان داریم ایجاد کنیم

And it takes many years to heal them
و سال ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد

To learn to forgive by practicing forgiveness
با بخشیدن، بخشش یاد بگیرند

To learn that it is not always enough that they are forgiven by others
یاد بگیرند که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند

They must forgive themselves
بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند

And to learn that I am here
و یاد بگیرن که من اینجا هستم
Always
همیشه

دیدگاه شما چیست ؟

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>