فهرست ناوبری برگه ها

آموزش زبان انگلیسی، فرانسه، آلمانی، اسپانیایی و ...

کاربرد get into

اصطلاح get into sth معانی مختلف زیادی چه مستقیم و چه غیر مستقیم داره اما سه تا از معانی اون تو گفتگوهای روزمره بیشتر شنیده میشن:

- get into sth یا be into sth: نزدیک ترین معادل فارسی برای این اصطلاح اینه: “اهل چیزی بودن” ، “پایه ی چیزی بودن” اما اگه بخوام دقیق تر معنیش کنم باید بگم که یعنی “به چیزی علاقمند بودن یا به چیزی تمایل یا گرایش داشتن”

مثال: I ain’t into smoke

” اهل دود و دم نیستم”

مثال:

A: We’re gonna go along to the party tonight. Are you down with that?

B: sorry. I ain’t that into party or stuff. I’m gonna stay in and watch TV

A: ما خیال داریم امشب بریم پارتی. پایه ای؟

B: شرمنده. من اونقدار اهل مهمونی و این چیزا نیستم. خیال دارم بمونم خونه و تلوزیون تماشا کنم.

نکته 1: در مورد up for sth قبلا توضیح دادم. that تو I ain’t that into… هم نقش adverb داره.

نکته2: توضیح or stuff تو شماره ی بعدی.

مثال: many young Americans are getting into hip hop music

” بیشتر جوونای امریکایی پایه ی اهنگ های هیپ هاپن”

- معنی دوم get into اینه: “خود را درگیر چیزی کردن”

مثال: are you sure you know what you’re getting into

” مطمئنی که میدونی داری خودتو درگیر چه کاری می کنی؟”

I didn’t know what I was getting into

از عبارت مصطلح I didn’t know what I was getting into وقتی استفاده می کنیم مثلا می خوایم کاری یا لطفی برای کسی بکنیم اما نمیدونستیم که این کار خیلی برامون گرون تموم میشه! یا کار خیلی سختیه و با گفتن اون عبارت مصطلح یه جورایی از اون طرف گلایه می کنیم. معنیش هم این میشه: “من چه می دونستم که قرار خودمو درگیر چه کاری کنم” یا “من چه می دونستم که قراره تو چه هچلی بیوفتم”

“مثال: I didn’t know what I was getting into when I agreed to give you a hand

“اخه من چه می دونستم قراره چه مصیبتی بکشم وقتی موافقت کردم که بهت کمک کنم”

* یه اصطلاح معروف دیگه ای که میشناسم و با این مفهوم get into مترادفه اینه: let in که به صورت let oneself in for sth بکار میره.

Let in: یعنی کاری رو بکنی یا خودتو درگیر چیزی یا کاری بکنی که ممکنه بعدها واست دردسر شه

مثال:

When I accepted to help him, I kept thinking why on earth did I let myself in for it

” وقتی که قبول کردم که بهش کمک کنم مدام تو این فکر بودم که اخه چرا خودمو تو همچین هچلی انداختم”

مثال:

When I decide to create the blog I had no idea what I was letting myself in for! (Just kidding!)

- و سومین معنی get into اینه: put clothes on یعنی لباس پوشیدن که البته مفهوم دقیقش اینه: “لباسی رو به زور پوشیدن(چون دیگه براتون کوچیک شده)

مثال: I can’t get into these pants anymore

من دیگه نمیتونم (حتی به زور) این شلوارها رو تنم کنم”

نکته: امریکاییا برای واژه ی “شلوار” بیشتر از pants و بریتانیایی ها بیشتر از trousers استفاده می کنن. البته بریتانیایی ها هم از pants استفاده می کنن اما نه برای شلوار بلکه برای “بیژامه یا شلوار راحتی”.
.
.

دیدگاه شما چیست ؟

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>