فهرست ناوبری برگه ها

آموزش زبان انگلیسی، فرانسه، آلمانی، اسپانیایی و ...

داستان دو زبانه نگاه از دریچه‌های مختلف

داستان دو زبانه نگاه از دریچه‌های مختلف داستانی زیباست که به ما می‌گوید نگاه روزمره به مسائل را کنار بگذاریم و با ذهنی آزاد به سراغ تحلیل مسائل برویم. و حال می‌پردازیم به داستان:

 A teacher teaching Maths to a seven year-old boy and asked him “if I give you one apple and one apple and one more apple, how many apples will you have?” within a few seconds the boy replied confidently “Four!” the dismayed teacher was expecting an  effortless correct answer (three). She was disappointed “maybe the child did not listen properly” she thought so she repeated her question again and the boy had seen the disappointment on his teacher’s face, he calculated again on his figures. This time hesitatingly he replied “Four!”

یک خانم معلم ریاضی به یک پسر هفت ساله درس ریاضی می‌داد و روزی از پسرک پرسید: اگر من به تو یک سیب و یک سیب و یک سیب دیگر بدهم تو چند سیب خواهی داشت؟ پسر بعد از چند ثانیه با اطمینان گفت:  چهارتا! معلم نگران شد وی انتظار جواب صحیح و آسان را داشت (سه). او ناامید شده بود، فکر کرد “شاید بچه خوب گوش نکرده” در نتیجه سوالش را دوباره تکرار کرد. پسر که در قیافه معلمش ناامیدی را به خوبی می‌دید، دوباره با انگشتانش شروع به شمارش کرد. این بار با تامل پاسخ داد: “چهار”

The disappointed stayed on the  teacher’s face. She remembered that the little boy loves strawberries, she thought “maybe he doesn’t like apples and that is making him lose focus.” This time with exaggerated excitement and twinkling eyes she asked, “If l give you one strawberry and one strawberry and one more strawberry, then how many strawberries you will have?” The little boy replied “Three”

The teacher now had victorious smile. Her approach had succeeded. She wanted to congratulate her self but one last thing remained. Once again she asked him, “Now if I give you one apple and one apple and one more apple, how many will you have?” Promptly the boy answered, “Four!”

نومیدی در صورت معلم باقی ماند. معلم به یادش آمد که پسر توت فرنگی دوست دارد. او فکر کرد شاید پسرک سیب دوست ندارد و برای همین نمی‌تواند تمرکز داشته باشد. در این موقع او با هیجان فوق العاده و چشم‌های برق زده پرسید: اگر من به تو یک توت فرنگی و یکی دیگه و یکی بیشتر توت فرنگی بدهم تو چند توت فرنگی خواهی داشت؟ پسر جواب داد: “سه”

حالا معلم تبسم پیروزمندانه ای بر لب داشت. برای نزدیک شدن به موفقیتش خواست به خودش تبریک بگوید ولی هنوز یک چیز مانده بود. او دوباره از پسر پرسید: اگر من به تو یک سیب و یک سیب دیگر و یکی دگر سیب بدهم تو چندتا سیب خواهی داشت؟ پسر فوری جواب داد: “چهارتا”

The teacher was aghast “How, how?” she demanded in a little stern and irritated voice. In a voice that was law and hesitating the little boy replied, “Because I already have on apple in my bag”
Morale of the story: when someone gives us an answer that is different from what we are expecting, not necessarily they are wrong. There may be an angle that we have not understood at all

معلم مهبوت شده بود و با صدای خشمگین پرسید: چطور؟ چطور؟ پسرک با صدای آهسته و با تامل پاسخ داد: “برای اینکه من قبلا یک سیب در کیفم داشتم.

نتیجه: “اگر کسی جواب غیرقابل انتظاری به سوال ما داد ضرورتا آن اشتباه نیست شاید بعدی از آن پاسخ را ابدا نفهمیده ایم.

3 دیدگاه

  1. thanks mofid!

  2. wow, great story

  3. i really enjoyed it ;)

دیدگاه شما چیست ؟

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>