فهرست ناوبری برگه ها

آموزش زبان انگلیسی، فرانسه، آلمانی، اسپانیایی و ...

داستان دو زبانه -اهمیت نجات عشق

Once upon a time all feelings and emotions went to a coastal island for a vacation. According to their nature, each was having a good time. Suddenly, a warning of an impending storm was announced and everyone was advised to evacuate the island.

روزی روزگاری تمام احساسات و عواطف برای مسافرت به یک جزیره ساحلی رفتند. با توجه به ماهیتشان در حال خوش گذرانی بودند. ناگهان، یک هشدار ازطوفان قریب الوقوع اعلام شد و همه به تخلیه جزیره توصیه شده اند.

The announcement caused sudden panic. All rushed to their boats. Even damaged boats were quickly repaired and commissioned for duty.

این خبر موجب وحشت ناگهانی شد. همه با عجله به سمت قایق خود دویدند حتی قایقهای آسیب دیده به سرعت تعمیر و راه اندازی شدند.

Yet, Love did not wish to flee quickly. There was so much to do. But as the clouds darkened, Love realized it was time to leave. Alas, there were no boats to spare. Love looked around with hope.

با این حال، عشق نمی خواست به سرعت فرارکند. چیزهای زیادی برای انجام وجود داشت. اما وقتی ابرها سیاه شدند، عشق متوجه شد وقت رفتن فرا رسیده است. افسوس، هیچ قایق اضافی وجود نداشت. عشق با امید به اطراف نگاه کرد.

Just then Prosperity passed by in a luxurious boat. Love shouted, “Prosperity, could you please take me in your boat?”
“No,” replied Prosperity, “my boat is full of precious possessions, gold and silver. There is no place for you.”

چند لحظه بعد رفاه با یک قایق لوکس رد شد. عشق فریاد زد، “رفاه میشود لطفا مرا هم با قایق خود ببری؟
رفاه جواب داد: نه! قایق من پر از اموال گرانبها، طلا و نقره است. جایی برای تو وجود ندارد.

A little later Vanity came by in a beautiful boat. Again Love shouted, “Could you help me, Vanity? I am stranded and need a lift. Please take me with you.” Vanity responded, “No, I cannot take you with me. My boat will get soiled with your muddy feet.”

اندکی بعد غرور با یک قایق زیبا آمد. دوباره عشق فریاد زد:”غرور میشود کمکم کنی؟ من سرگردان شده ام و نیاز دارم یکی مرا با خودش ببرد. لطفا مرا با خودت ببر” غرور جواب داد: نه من نمیتوانم تو را با خود ببرم. قایق من با پاهای گل آلود تو کثیف میشود.

Sorrow passed by after some time. Again, Love asked for help. But it was to no avail. “No, I cannot take you with me. I am so sad. I want to be by myself.”

بعد از مدتی غم و اندوه گذشت. عشق طلب کمک کرد اما فایده ای نداشت. نه من نمیتوانم تو را با خود ببرم. من خیلی غمگین هستم. میخواهم با خودم تنها باشم.

When Happiness passed by a few minutes later, Love again called for help. But Happiness was so happy that it did not look around, hardly concerned about anyone.

وقتی خوشبختی گذر کرد. عشق دوباره طلب کمک کرد اما خوشبختی آنقدر خوشحال بود که به اطراف نگاه نکرد، به سختی نگران کسی میشد.

Love was growing restless and dejected. Just then somebody called out, “Come Love, I will take you with me.” Love did not know who was being so magnanimous, but jumped on to the boat, greatly relieved that she would reach a safe place.

ناراحتی و نگرانی عشق در حال افزایش بود. در همان لحظه کسی فریاد از “عشق بیا، من تو را میبرم” عشق نمیدانست چه کسی انقدرسخاوتمند است، اما داخل قایق پرید. خیلی احساس راحتی کرد که به یک مکان امن رسیده است.

On getting off the boat, Love met Knowledge. Puzzled, Love inquired, “Knowledge, do you know who so generously gave me a lift just when no one else wished to help?”

در پیاده شدن از قایق، عشق دانش را ملاقات کرد. متعجب و متحیر، عشق پرسید، “دانش، آیا می دانید چه کسی به من کمک کرد وقتی که هیچ کس دیگر حاضر به کمک کردن نبود؟”

Knowledge smiled, “Oh, that was Time.”

دانش لبخند زد: اوه “اون زمان بود”

“And why would Time stop to pick me and take me to safety?” Love wondered.

“و چرا زمان توقف کرد تا من را با خود به جای امن ببرد؟” عشق با تعجب پرسید

Knowledge smiled with deep wisdom and replied, “Because only Time knows your true greatness and what you are capable of. Only Love can bring peace and great happiness in this world.”

دانش با فرزانگی خاص و عمیقی لبخند زد و جواب داد: “زیرا تنها زمان عظمت واقعی و توانایی تو را میداند”. تنها عشق می تواند صلح و خوشبختی بزرگ در این جهان را به ارمغان بیاورد.

دیدگاه شما چیست ؟

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>